فرزند طلاق

 

وقتی میگه دلم نمیخواد یه لحظه هم  زنده بمونم ،  نا خود آگاه  دلم میلرزه .<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 داره میشکنه ....داره ذره ذره خورد میشه و انگار هیچکی حواسش نیست ....انگار هیچکی نمیبینش!

وقتی اون زن رو دید پاهاش دیگه جون نداشت و از ترس میلرزید .... اونقدر گفت و گفت تا سرش گیج رفت و افتاد زمین ..

و بعد ...

دروغ... دروغ...دروغ ...

 

می شنید اما

صبر...صبرو بازهم صبر

..

....

.....

دروغ ها بی اندازه  بود ...اما صبر او حدی داشت....

و حالا ...

چشمان سیاه و نگاه هوشیار  اون  بچهء نازنینه که  دل مادر رو آتیش میزنه ...میسوزونه  و خاکستر میکنه .

اون بايد بره ...به کجا ؟! نميدونه ...فقط ميدونه که ديره زودتر بايد بره .

و بچه ای که قراره یه عمر تاوان اشتباهات پد رو ندونم کاری مادر رو  پس بده و همون عنوان کذایی رو از يه پدر بی مسئوليت به یادگار ببره : " فرزند طلاق " .

 

/ 6 نظر / 9 بازدید
آبی

زهره جان می فهممت. تمام تن آدم می لرزه. يه بار تو يه محضر بودم که داشت صيغه طلاق می خوند بين يه زن و يه مرد. حالم بد شده بود نمی تونستم خودم رو کنترل کنم. زن گريه می کرد. مرد خونسرد. بيچاره بچه ها.

سحر

قربانی طلاق در درجه اول بچه های معصوند.

ری را

سلام چند بار اومدم وبلاگت نتونستم کامنتمو ثبت کنم..... طلاق واژه منفوريه مخصوصا وقتی پای بچه وسط باشه

وحيد

سلام این پیام رو دیروز اشتباها واسه پست قبلی گذاشتم مبارک باشه

تنگی آئورت

آخه بدبختی اينه که اينا خيليهاشون در اوج اختلاف و تو سر هم زدنها به توصيه خاله خانباجيها بچه دار ميشن بلکه شوهره يا زنه با اومدن بچه به راه بياد . من نميدونم اين بچه در نقش مشاور چه جوری دعواهای اينا رو حل و فصل می کنه ؟ !