قدم زدن زير بارون...

عبور اجباری از عرض خیابون آب گرفته درحالیکه تا زانو تو آبم ...راه پله هایی که خاموش و تاریکه و زنگی که از شدت بارون اتصالی کرده و از کار افتاده ... شره های آبی که به پایین پنجره سرازیر شده ...حیاط خلوتی که از قطره های بارون سیاه و کثیف شده ...گلهای شب بویی که مقابل شلاق تگرگای  بیرحم تاب نیاوردن و تسلیم شدن...تصادف وحشتناکی که پیش اومده و ترافیکی که حوصله ام رو سر میبره ...ناودونی که آب بارون رو مستقیم رو سر عابرای بیچاره خالی میکنه ...آبی که با رد شدن یه ماشین رو لباسهام میشینه و چتری که هر جا میرم جا میذارم...هیچ کدوم دلیل نمیشه که از قدم زدن زیر بارون بگذرم و از دیدن شبهای بارونی تهران از فراز جنگل لویزان لذت نبرم.

/ 8 نظر / 7 بازدید
رونيكا

من قدم زدن زير برف رو بيشتر دوست دارم کمتر خيس ميشه آدم

رونيكا

اوووووووووووووووووووووووووووووووووول

ویولت

زهره جان ممنون از پيامت

sadaf

لذت ببر...بارون رو عشقه...من سراسر تناقضم زهره جان ولي ازين تناقض که برام احساسات جديدي خلق مي کنه خوشم مياد تجربه کردن احساسات متفاوت براي من مثل همين بارون ژردردسر ولي جلادهنده است

farzin

خیلی زیبا نوشتی.....

شهربانو

زهره جان چتر را دوست ندارم . اما قدم زدن در زیر بارون نم نم را دوست دارم . متاسفانه اینجا باران نم نم نمی بارد به شدت و وقتی شروع به باریدن می کند به این سادگیها ول کن معامله نیست .

آمحرضا

بابا از عجب جايی تماشا ميکنی. از زيبايی های خلقت استفاده کن که از قديم گفتند بارون رحمته ، حالا يه ذره هم با زحمته بارون ميشوره و آلايش ها را پالايش ميکنه

اخبهي

من هم دوست دارم زير بارون قدم بزنم اما تنهايي نه . بلكه با عزيز دلم . دوست دارم . اخبهي