کابوس

در پی ات می دویدم

میدویدم تا بیابمت

اما دریغ که دور میشدی

دور و دورتر

و دوریت  با غمی سنگین بر دلم نشست

فاصله معنا پیدا کرد

و تو در ابهام زمان گم شدی

ناامید نشدم

باز هم دویدم

فریاد زدم و دویدم

اشک امانم نمیداد

گریه بیداد میکرد

و من میدویدم ...

ناگهان صدای زنگ ساعت  و هق هق گریه هایم در هم آمیخت

نمیدانستم کدامیک را باور کنم ...

اما همچنان تو را جستجو میکردم

 

 

/ 10 نظر / 11 بازدید
...

سلام خيلي قشنگ مي نويسي موفق باشي فعلا باي

mood moody

واقعیت همانیست که زنگ می زند و خوابت را می شکند باورش کن!

وحيد

سلام دنيا اينجوريه معمولا دنبال هرچه بدويی ازت فرار می کنه

اخبهی

سلام عزيزم . تو بايد نويسنده می شدی . بعضی موقعه ها شک می کنم که مطالبی رو که می نويسی از جايی کپی برداری می کنی . ولی نه تو واقعا اين کاره ايی . مرسی عزيزم دوست دارم . بای

سيما

زهره جان واقعا کابوس دیده بودی ؟؟؟

آمحرضا

من ندانستم کيست ؟ يا چيست؟ آنکه اورا گشتی گاه جُستی،گاه جَستی تا که تعبير کنم خوابت را حال گويم خير است خواب گريه، خوبست بهر يک محبوبست ---------------------------------------------- خوابت خير است . موفق باشيد

آبی

بعضی از کابوس ها شرينند. همان گمشده ای که هميشه دنبالش می گرديم. همان که هرچه بيشتر می گرديم کمتر می بينمش. همان که توی همه چهره ها نگاه می کنيم تا شايد نشانه ای از او بيابيم. گاهی سراغ ما می آيد. کابوس فقط نرسيدن به اوست نه ديدن او. کاش اين بار باز بيايد.

شهربانو

زهره جان کابوس دیدن چه وحشتناک است . من نیز دیشب کابوس دیدم و اگر زود بیدار نمی شدم فکر می کنم سکته می کردم .

سمیه

زهره جان از آشنایی با تو خیلی خوشحالم بیشتر بهت سر می زنم. پس تا بعد

مسافر هندوستان

چه کابوس تلخی... اين کابوس را من همواره در بيداری می بينم... من با اين ماجرا دوری زندگی می کنم. جدايی اگر تمام زندگی مسافر را تشکیل ندهد، بی شک بخش عمده ای از آن را در بر می گيرد. سفرنامه الکترونيک دوباره گردگيری شد!