نوعی ديگر

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

خانم راننده ممنون ...همین جا پیاده میشیم...!

 

حول و حوش ساعت 11 شب بود. با همسرم داشتیم از خونه مادرش برمیگشتیم.

چون از سر کارمستقیم رفته بودیم اونجا و  ماشین هم نداشتیم ، باید با سواریهای شخصی میرفتیم خونه.  سریک خیابون اصلی وایستادیم. چند دقیقه ای نگذشته بود که یه پراید هاچ بک مشکی جلوی پامون نگه داشت. راننده اش یه خانوم حدودا 30 -35 ساله خوشرو و خوش برخورد بود. البته یه آقایی هم روی صندلی کنار راننده نشسته بود ...با خودم فکر کردم که حتما این آقا همسرشونه و اومدن تا با هم نوبتی کار کنند وحتما الان هم  نوبت خانمه ست ،  اما یه کم از مسیر رو که طی کردیم با کمال تعجب دیدم اون آقا هم کرایه اش رو حساب کرد و پیاده شد.

یه  خانم تنها ...مسافرکشی  اون موقع شب تو خیابونهای  نا امن تهران ...اونم این مسیر خطرناک ! برام عجیب بود!

روی داشبورد یه دسته اسکناس از انواع مختلف صدی ،  دویستی وهزاری  و کنارش هم مقداری پول خورد گذاشته بود و خیلی تر و فرز کرایه مسافرا رو حساب میکرد. انصافا دست فرمونش هم حرف نداشت!

تو تمام مسیر صدای رضا صادقی به مسافرایی که مرتب سوار و پیاده میشدن برای چند دقیقه ای آرامش میداد ...هر کسی سوار میشد چند لحظه ای با تعجب به اون خانم نگاه میکرد...حتما از اينکه خانمی مسافر کشی کنه تعجب ميکردند! ...شايد هم خانمها رو هنوز باور نکردند! ...يا شاید هم اصلا مثل من نگرانش بوندند ... چون انصافا خیلی از آقایون رو میشناسم که با تاریک شدن هوا حتی  اگه ضرورتی هم پیش بیاد از ترس اینکه نکنه کسی بلایی سرشون بیاره ،کسی رو تو مسیرسوار نمیکنند.

حالا این خانوم چه وضعیت مالی و خونوادگی داشته که مجبور شده با همه ناامنی که تهدیدش میکنه – و حتما خودش هم واقفه - ، این کار رو انجام بده  خدا میدونه وبس..!!

اما مهم این بود که واقعا خانم  باجربزه و نترسی بود و مطمئنا هم اعتماد به نفس خوبی داشت.

به مقصد که رسیدیم همسرم به ایشون  گفت که اگه مسیرتون میخوره لطف کنید و ما روتا یه جای دیگه هم  برسونید. اما همونطور که بقیه پولمون رو پس میداد ، با همون چشمای خسته رو به ما کرد و گفت : " ببخشید آقا ....باید زودتر برگردم خونه .پسرم زنگ زده و گفته قراره از شهرستان برامون مهمون بیاد."

تشکر کردیم ،  براش آرزوی موفقیت کردیم و پیاده شدیم.

.....

.......

.............

 

خوب قضاوت با شما ....این هم یک مدل زندگیه دیگه...!!

 

/ 14 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آمحرضا

سلام- خيلی جالبه که اين اتفاق دقيقا برای من اتفاق افتاد و من نيز چون با بچه ها بودم درخواست ادامه مسير دادم که وی رک گفت شرمنده ///تفسير: ۱- به ظاهر نگاه نکنيد چرا که زنان در عين اينکه در شرايط اجتماعی بسيار عاقلند ولی کمتر ريسک پذيرند ، زن داستان شما اولا در مسير پر تردد کار ميکند ، کسی ديگر نيز در همين مسير هوادار اوست(حتی يک همکار)و گفتن پسرم منتظر من است محترمانه به شما گفته:شرمنده////۲-نکته ای که لازم است در تمام متون شما اگر چه به مسايل زنانه پرداخته ولی هميشه متاسفانه با مرد مقايسه ميشود که ارزش مطالب را پايين مياورد چرا که هر عنصری پتانسيل خاص خود را دارد (مثلا اگر رانندگی مردانه است پس ورود زنان به اين عرصه تعادل را بر هم ميزند و اگر نه فرقی ندارد پس نياز به مقايسه نيست و فقط راننده ها را بايد با هم مقايسه کرد ... بحثش مفصله....... سرتو درد اوردم....ببخشيندا، خجالت خودِم... :)

honey

برگه که از درخت خسته شده . پاییز فقط یه بهونه بود . یه وقتیایی یه اما های برزگی تو دل آدم گیر می کنه که..... یه کسایی اون ور قضه جا می مونن. جات می زارن . گم میشی . له می شی . لگد می خوردی . اما کاش ( بازم یه کاش بزرگ - بزرگ ) بگذریم اون می زاریم بحساب پاییز . راستی می گن داره عید میشه !!!!! یا علی

navid

سلام. خب کار کردن عيب وعار نيست.اما اگر هرکسی در رشته وحرفه خودش که تحصيل وعلاقه مند باشه کار کنه هم خودش لذت ميبره هم مغيد به حال اجتماعست

شيما

سلام زهره جان.اين وبلاگ جديد منه از اين به بعد قرار هست که تو اين وبلاگم فعال باشم و تو مسير و هدفم هم تلاش کنم خوشحال می شم بهم سر بزنی. موفق و شاد باشی!

من و تو

سلام زهره جان ادامه داستان نوشته شده. خوشحال ميشيم بياي!

masood

دوست گرامی سلام بنده هم مثل شما و شايد بسياری ديگر از گروههای به حاشيه رانده شده (که زنان يکی از اين گروهها هستند)معتقدم که اين انزوا تحميلی از طرف جامعه نه تنها آنان را از دستيابی به سهم عادلانه ای از منابع قدرت و ثروت محروم می کند بلکه حرمت و احترام مناسبی را که لازمه کرامت و منزلت انسانی است از آنان دريغ می دارد. ولی شيوه برخورد با اين مسئله چيست؟ به نظر می رسد شما هم به مانند اکثر کسانی که امروزه تحت عنوان پست مدرنيسم به شکستن کليه قالبهای گذشته پرداخته اند دچار سردرگمی شده ايد و فکر ميکنيد توجه به فمينيسم چاره کار است اما نهايت اين فکر به سردرگمی و از دست رفتن موقعيتها و تباهی بنيادهای تئولوژيکی منتهی می شود ببخشيد بنده به لحاظ حرفه ام و قالب وبلاگم قصد ورود به اين مباحث را ندارم ولی در دنيای وبلاگها انگار که انسانها احساسات عميقتري نسبت به هم پيدا کرده و از نابسامانی در بنيادهای فکری هم بيشتر رنج می برند به هر حال جسارت بنده را ببخشيد امیدوارم سربلند با افتخار زندگی کنيد

masoud & saghar

سلام .سر کلاس رياضي بود که استاد دو خط موازي کشيد رو تخته. خط پاييني نگاهي به خط بالايي کرد تو دلش عاشقش شد. خط بالايي هم نگاهي به خط پاييني کرد تو دلش عاشقش شد. در همين هنگام بود که استاد داد زد دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسن !!!!؟؟؟؟؟؟ پاينده باشيد .

زهره

سلام به همه دوستان به خصوص اونهايی که در اين جا نظراتی گذاشتند. لازم به ذکر ديدم که جهت اطلاع همه افرادي که مطالب من رو تو اين وبلاگ ميخونن بگم من آنچه در اينجا مينويسم يا متونی است که ترجمه میکنم( که اگه حس کنم برای دیگران هم میتونه مفید باشه تو وبلاگم میذارم )‌و یا یه سری موضوعات اجتماعی ست که در اطرافم توجهم رو جلب ميکنه و خودتون ميبينيد که سعی کردم به موضوعات از ديد اجتماعی نگاه کنم و قضاوت رو به عهده خواننده بگذارم و اصلا رنگ و بوی ايسمی خاصی رو هم به اونها ندادم که حالا بعضی از دوستان فکر کنن که دچار سردرگمی تو وادی ایسمهای مختلف شدم . اگر هم سر درگمی بوده صرفا به خاطر وضعيت آشفته جامعه است که اگه تا سر کوچه تون هم برين مطمئنا اون رو لمس ميکنيد و خودتون هم دچار سر گيجه و سر در گمی ميشيد .

رسپینا

عزيزم مساله خوبی رو مطرح کردی تو اين دوره زمونه کم نيستن زن هايی که سربلند زندگی می کنند در عين نيازمندی ... به نظر من خداوند خودش مراقب آدمای خوب و پاکش هست ... فکر می کنم زندگی برای آدمهايی که می فهمن يه کم سخته اما بازهم اقرار می کنم اگه بيشترمی فهميدم هميشه زندگی ام ساده و آسان و شاد بود ... موفق باشی و در پناه حق ...