روتین زدگی !

همه از دیدن تقویم رومیزی که هدیه آقا جونه لذت میبرند ...اما نمیدونین هر روزی که میخوام برگه های اون رو بکنم  چه حالی بهم دست میده ...مثل برگ درختهاییه که دونه دونه میریزن و با ریختنشون بهت میگن پاییز داره نزدیک و نزدکیتر میشه ...حواست باشه... و تو دلت میگره!

دوست ندارم روزهام اینجوری بگذرن ...دلم میخواد مفیدتر باشم .. دوست ندارم اینجوری روزهام رو به هدر بدم و یکی یکی بفرستمشون تو سطل آشغال . نگاه کردن های مدام به مانیتور ، چشم دردهای همیشگی ، تایپ یه سری کلمات خشکیده تو ذهن، وجود همکارایی که زورشون می آد جواب سلامم رو بدن و اول صبحی سلام رو با لبخند رو لبم میخشکونن غیر قابل تحمل شده این روزها.

/ 4 نظر / 7 بازدید
سيما

منم خيلی خسته شدم از اين روزمرگی

مسعود

سلام فونت خيلی ريزی انتخاب کرده ايد. به فکر چشم ما پيرمردهايی هم که سی دومين تابستان زندگی را تجربه می کنیم باشید.

زهره

آقا مسعود ، فونت ایرادی نداره ..ایراد از پرشین بلاگه ظاهرا. در ضمن یه ریفرش بزنین درست میشه .

رسپينا

سلام دوست قديمی من ميبينم که بازم دلتنگی هامون از جنس هم ِ دلم برای نوشته هات تنگ شده بود ، تو این روزگار تنهایی سر زدن به دوستای قدیمی به آدم آرامش میده ... موفق باشی عزیزم ...