زندگی رسم خوشایندی ست


جدایی...

چند ماه جدایی و تنهایی ، ‌مرور کردن خاطره های مشترک ،‌خالی کردن خونه ای که یه روز با ذوق و شوق و هزار امید و آرزو وسایلش رو خریدن چیدن و سرانجام تو یه غروب دلگیر مهر طلاق رو تو شناسنامه هر دو زدن ....تحمل همه اینها کار خیلی سخته به خصوص اینکه چهار سال تمام ابراز علاقه کرده باشی وعاشق باشی بدون اینکه کوچکترین جوابی گرفته باشی .... بیخود نبود که از گوشه گوشه خونه در آخرین لحظات عکس گرفته تا شاید بتونه یه روز یه جا تو تنهایی سنگینش یه اهنگ غمناک بزاره و های های گریه کنه و اونها رو تماشا کنه ... و تو دنیای خاطراتی که هرگز نمی میرند غوطه ور بشه... باورش هنوز هم واسم سخته!!!!! 


زهره