زندگی رسم خوشایندی ست


روتین زدگی !

همه از دیدن تقویم رومیزی که هدیه آقا جونه لذت میبرند ...اما نمیدونین هر روزی که میخوام برگه های اون رو بکنم  چه حالی بهم دست میده ...مثل برگ درختهاییه که دونه دونه میریزن و با ریختنشون بهت میگن پاییز داره نزدیک و نزدکیتر میشه ...حواست باشه... و تو دلت میگره!

دوست ندارم روزهام اینجوری بگذرن ...دلم میخواد مفیدتر باشم .. دوست ندارم اینجوری روزهام رو به هدر بدم و یکی یکی بفرستمشون تو سطل آشغال . نگاه کردن های مدام به مانیتور ، چشم دردهای همیشگی ، تایپ یه سری کلمات خشکیده تو ذهن، وجود همکارایی که زورشون می آد جواب سلامم رو بدن و اول صبحی سلام رو با لبخند رو لبم میخشکونن غیر قابل تحمل شده این روزها.


زهره