زندگی رسم خوشایندی ست


سالروز ...

در این دو سال...

اموختم که هر روزصبح ، خوشی ها و ناخوشیها با هم پشت در کمین کرده اند

اگر در را با لبخند باز کنیم خوشی به خانه سرازیر میشود و

 اگر با بدخلقی ، سیل خود خواهی و کینه .

به هر کدام که خوش امد گوییم بی مهابا ما را از خود سرشار میکنند

و از هر کدام بگریزیم ، از ما گریزان میشوند

آموختم  که نیاز نیست در پی یافتن متهم بود ، گاهی گذشت معجزه میکند بی انکه بدانی متهم واقعی کیست

آموختم که یکرنگی و یکدلی تنها چاره لحظات دردناکی ست که در ورطه ناامیدیها وامانده ایم!

آموختم که از یکدندگیها و لجبازیهای کودکانه خود دست کشم و باور کنم که بزرگ شده ام

آموختم که از پس نگاه مهربانت ، عشق را ترجمه کنم وفاتح بیکران خوشبختی شوم

آموختم که اگر صفا و صمیمیت رامهمان همیشگی ضیافت زندگی خود کنیم ، لحظاتی  ناب در دفتر خاطرات زندگیمان  رقم خواهد خورد ،

و اگر چنین نکنیم بیشک قافیه را باخته ایم !


زهره