زندگی رسم خوشایندی ست


پيرمرد کبريت فروش!

بچه که بودم وقتی  کارتون دختر کبریت فروش رو میدیدم يا قصه اش رو ميخوندم ، خودم رو جای دخترک قصه فرض میکردم ...کلی ناراحت میشدم و شب خوابش رو می دیدیم.

حالا بعد از سالها دقیقا همون حس رو تجربه کردم وقتی  پیر مرد کبریت فروشی رو دیدم که نیمه شب سرد زمستونی  سر چهارراه داد میزد :‌کبريت ...کبريت دارم ..کبريت ..

 


زهره