زندگی رسم خوشایندی ست


حکايت

کاش ميشد همه ما بی دريغ عشق بورزيم...
شايد شنيده باشيد که روزی مردی عقربی را دید که درون اب دست و پا می زند.او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد،اما عقرب او را نیش زد .
مرد باز سعی کرد تا عقرب را از اب بیرون بیاورد،اما عقرب بار دیگر او را نیش زد.رهگذری او را دید و پرسید:"برای چه عقربی را که نیش می زند،نجات می دهی."مرد پاسخ داد:"این طبیعت عقرب است که نیش بزندولی طبیعت من این است که عشق بورزم.چرا باید مانع عشق ورزیدن شوم فقط به این دلیل که عقرب طبیعتا نیش می زند؟
 
 

زهره