زندگی رسم خوشایندی ست


به رسم کودکی

ببارای برف ! ...

 

دانه های درشت برف آرام و آهسته سر بر بالين زمين می نهند تا بلکه شوق يک روز تعطيل را در دل پاک کودک دبستانی زنده کنند.

ببار...ببار...ببار

شايد همو آرزو کرده بدينسان برف ببارد تا به محض طلوع روز تعطيل ، کلاهی بر سر نهد و دستکش بافتنی بر دست کند و به رسم کودکی بی خيال و سبکبال تمام شيطنتهای کودکانه خود را با گلوله ای برفی نثار کودک همسايه کند...

و سالها بعد ...غبار خاطره روز برفی را از ذهن بردارد و برای آنروزهای طلايی افسوس خورد...

دلتنگ آن روزهايم...


زهره