زندگی رسم خوشایندی ست


از ديگر ترجمه ها ...

زدودن ناامیدی از دل

 

شاد و امیدوار باشید!

 

چه چیزهایی شما را ناامید میکند ؟یکبار بی آنکه قصد فضولی داشته باشم این سوال را از یکی از دوستانم پرسیدم. با تعجب فریاد زد : " این سوال رونپرس.من ترجیح میدهم که روی مسایل مثبت تمرکز کنم."

نا امیدی به هر میزان که باشد، میتواند کاملا دردناک و ناراحت کننده باشد.

دوستم نانسی به  رابطه طولانی که دهها سال در کشمکش ان بود، خاتمه داد.حرفهای رکیک ، خاطرات تلخ و اختلافات هر روزه تاوانی بود که او وهمسرش  پس دادند. او میگفت :" نزدیکی عاطفی که از همسران دیگر شنیده بودم را هرگز لمس نکردم ." آرزوی رضایت عمیق برای او به کابوسی تاریک و وحشتناک تبدیل شد و رویاهای در هم شکسته ، او را واردار به پایان دادن رابطه کرد.

دوست دیگری به نام باب ، شغل مورد علاقه خود را از دست داد .دوستان و همکاران وی از کارهایش قدردانی میکردند، اما سرپرستش به طرز عجیبی به نظر سرد و غیر صمیمی میرسید ، انتقادهای پیش پا افتاده و خام و قدردانی اندکی از او میکرد.باب حس میکرد این مسئله همانند عقده ای گلویش را میفشرد ، کم بها دادن به عملکرد وی  و نه عدم  رضایت از کار،  بینهایت او را ناامید کرد . از دست دادن وسیله امرار معاش هم که از همه بدتر بود.

پس از آن سوزان بود که حتی قبل از اینکه دکترش حرفی بزند، فهمید که تومو بدخیمی در بدنش وجود دارد. دکتر به او گفت :" بافت برداری ، وجود مشکلی را نشان میدهد.شاید با جراحی سینه بتوان این بافت سرطانی را از میان برداشت. " چند لحظه بعد زمانی که سوزان با خود کلنجار میرفت که آنچه اتفاق افتاده را درک کند ، سر گیجه ای او را فراگرفت.

با خود فکر میکرد قرار نبود این هم جزء زندگی دلنشین و مرفه او باشد : همیشه درهر گروهی رئیس بود  ، او سر دسته شادیهاو شخص مقتدری در جامعه بود، به همسرو خانواده نیز افتخار میکرد .

سرطان برای دیگران اتفاق میافتد . چطور او میتوانست با این مصیبت کنار بیاید ؟

وقتی زندگی خودم را هم  بررسی کردم متوجه شدم که من هم متفاوت از دوستانم نیستم. همه ما ناامیدی را در زندگی خود تجربه کرده ایم : روابط مشکل دار، ارزیابی ضعیف کاری  یا نمرات امتحانی ، از دست دادن یک عزیز ، چالشها و مشکلات جسمانی ، سرزنشهای اجتماعی و ضرر و زیان وغیره.  

ناامیدی میتواند متشکل از افسرگی و یاس باشد و ممکن است به نتایج  خطرناکی بیانجامد.یک روانشناس به نام جیمز.سی کلمن نمونه هايی از یاس و ناامیدی را بيان ميکند . او میگوید :" قربانیان یک کشتی شکسته که امیدشان را از دست داده اند ، ممکن است پس از چند روز بمیرند  حال انکه  از لحاظ روانشناسی میتوانند روزهای بیشتری را زنده بمانند. " .او میگوید: یاس میتواند حتی منجر به خودکشی شود .  ارزش، مفهوم ، هدف و امید همانند کاتالیزوری برای بسیج انرژیها و کسب رضایت عمل میکنند." کلمن معتقد است که بدون این موارد زندگی به نظر پوچ میرسد. 

 

چگونه امید را در دل زنده نگهداریم ؟

 

۱. انتظارات خود را تعدیل نمایید .همه تیمها،  برنده برترین جام و طلای المپیک نیستند.هر متقاضی کاری ، کارپیدا نمیکند. بیماری برای همه  اتفاق می افتد. همه ازدواجها اوج نمیگیرند. به این معنا که  اهداف خیلی متعالی برای خود در نظر نگیرید.

 

از سوی دیگر ممکن است امید را گم کرده باشیم . اگر به بزرگترین آرزوی خود نایل شده باشید ، سرانجام روزی احساس ناامیدی میکنید – زیرا معمولا موفقیت زودگذرو ناپایدار است. کینگ سولومن اینطوربیان میکند :" وقتی به همه چیزهایی که برای بدست اوردنشان بسیار تلاش کرده ام ، دست می یابم  میفهمم که تمامابی معنی بودند . ...گویی در تعقیب باد بوده ام .این همان گم کردن امید است ...نمیدانیم به دنبال چه چیزی هستیم. "

 

۲.از شکستهای خود درس بگیرید .باید بدانیم که نا امیدی و شکست ،  شخصیت و بردباری و صبر میسازد .اینها به شما می آموزند که با رضایت ببرید یا ببازید , هنری این روز ها به سرعت در حال فراموشی است. رومانس معتقد است : " وقتی به طرف مشکلات و امتحانات رانده میشویم ، میتوانیم خوشحال هم باشیم چرا که میدانیم برای ما مفید هستند و به ما در آموختن صبر و بردباری کمک میکنند و بردباری نیز  سبب تقویت شخصیت میشود..."

قدرت معنوی و روحانی  که از ایمان ناب به خداوند  نشات میگیرد، سبب ترویج این دیدگاه در مقابل مشکلات میشود. 

یک کوسه 1500 پوندی دست چپ  فردی به نام بتانی همیلتون که در حال موج سواری بود را

کند .پاسخ خوشبینانه وی ، تعجب شاهدان را برانگیخت. 

همیلتن میگفت :" این برنامه ای بود که خدا برای زندگی من در نظر گرفته بود و من هم با آن کنار می آیم. " سه ماه پس از این رویداد ناگوار دوباره با انگیزه به  موج سواری روی آورد.وی این حادثه را به عنوان فرصتی میدید که میتوانست برای دیگران الهام بخش وجود خداوند باشد. 

 

۳.روابط دوستی ایجاد کنید. خداوند از طریق افراد دیگر به قلبهایتان کمک میکند .ممکن است وسوسه شوید که در زمان مواجهه با مشکلات و هنگامی که احساس اسیب پذیری میکنید ، دیوارهای اطراف خود را بلندتر کنید ، اما باید بدانید در صورتی که دوستانتان را فرا خوانید راحتتر میتوانید مهرو موم التیام و امید را بگشایید.

در زمانی که در زندگی تنهایی خاصی را حس میکیردم ، از حضور دوستان صمیمی بسیار خوشنود میشدم. همسرم میخواست از من جدا شود . دو روز قبل از روز طلاق یکی از دوستان قدیمی با من تماس گرفت تا از کم و کیف کار مطلع شود. من همانطور که پشت تلفن برایش توضیح میدادم که چطور دنیایم در هم شکسته ، به شدت گریه میکردم. همین که میدانستم دوستم آنجا ست _ و به من توجه میکند _ به من نیرو و امید برای صبرو بردباری بیشتر میداد. 

 

۴. رابطه عمیقتری با خداوند برقرار کنید . داشتن دوست ضروری است ، اما گاهی انسانها در قضاوت ، ما را  به خطا و اشتباه میکشانند . میدانیم که خداوند هرگز ما را رها نمیکند. اوخود میگوید :" من شما را به حال خود وانمیگذارم و هرگز رهایتان نمیکنم." شخصا تجربه کرده ام که دوستی با خدا سالهای سال مرا در بین انتقاد دوستان و دشمنان ، چالشهای مالی ، نا امیدیهای تحصیلی و روابط ناموفق سر بلند نموده است. خداوند به خوبی از ما حمایت میکند و همین باعث میشود که به او توکل کنیم. 

پاول معتقد است که قدرت و امید را میتوان در دوستی با خداوند یافت. او مینویسد: " اگر خداوند همراه ما باشد ، چه کسی میتواند با ما مقابله کند ، مگر خداوند نمیتواند همه چیز به ما عطا کند ؟"

پاول براین باور است که هیچ چیز نمیتواند او را از عشق به خداوند جداکند ; نه مرگ ، نه زندگی ،  نه فرشته ها و نه شیاطین.وی میگوید :" ترس از امروز ، نگرانیهای فردا و حتی قدرت عالم اموات نیز نمیتوانند مرا از عشق به خدا دور نماید. "

هر چه بیشتر امنیت خود را در سایه عشق همیشگی به خداوند جستجو کنیم ، نیروی نا امیدی و یاس  کمتر میتواند ارزوهایمان را نقش بر آب کند.

 


زهره