سخنان آرمان کوچولو
سلام من دوباره اومدم که از آرمان بگم.. آرمان خیلی دوست داره حرف بزنه....الان تو 15 ماهگیه . شبا تا میریم بیرون دنبال ماه میگرده و میگه مه مه .... یه آقا تو خیابون میبینه سریع میگه آقا یه وقتایی هم اگا ... وقتی یه آخوند می بینه که دیگه خودشو میکشه انقدر که آقا آقا میکنه ...بچه ام عاشق قشر روحانیته مثل باباش !
گوشی تلفنش رو دستش میگیره و میگه الو علی (داییش )....و شروع میکنه یه چیرایی میگه که دیگه ما نمیفهمیم بقیه اش رو ...خلاصه خیلی بامزه شده...بازی فکریاشو می یاریم بازی میکنه و واسه خودش دست میزنه . این روزا حالش زیاد خوب نیست داره دندون درمیآره خیلی غر غرو شده.
بر می گردم ....
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٠۳ ق.ظ توسط زهره
