زندگی رسم خوشایندی ست


سالگرد ازدواج سه نفره !

اونقدر درگیر بچه شدیم که خودمون رو فراموش کردیم . آخر شب که یادم افتاد امروز بیست و سومه و باید پول بیمه ماشین تا فردا پرداخت بشه ! یهو گفتم ااا این تاریخ چقدر برام آشناست و یادم افتاد که سالگرد ازدواجمو بوده .

 خلاصه ...هیچ وقت فکرش روهم  نمی کردم من که تولد دوستام رو هم معمولا فراموش نمی کنم یه روز ممکنه سالگرد ازدواج خودم رو فراموش کنم . البته این برای من خیلی مهم بود به آقای همسر که گفتم  نظرش این بودکه اونقدرها هم مهم نیست مهم اینه که آدما از لحظه لحظه هاشون لذت ببرن . می دونید که اقایون اصلا از این مناسبتها خوششون نمی اد!!

آرمان تقریبا یک هفته ای بود که تب شدیدی داشت.  اونقدر حالش بد بود که چند تا دکتر بردمش تا حالش بهتر شد. تمام زندگیم پر شده از خنده هاش ، اشکها و گریه هاش ، محبتش و بوسهاش که بی دریغ نثارم میکنه همه و همه قشنگه و من این لحظه های قشنگ بودن باهاش رو دوست دارم. عصرها می برمش پارک . تو پارک خیییلی زود با نی نی ها دوست میشه . براشون کلی می خنده و باهاشون بازی میکنه. موقع برگشت هم با همشون خداحافظی میکنه و منو برایش تشکر می بوسه.

 

 


زهره