زندگی رسم خوشایندی ست


روتین زدگی !

همه از دیدن تقویم رومیزی که هدیه آقا جونه لذت میبرند ...اما نمیدونین هر روزی که میخوام برگه های اون رو بکنم  چه حالی بهم دست میده ...مثل برگ درختهاییه که دونه دونه میریزن و با ریختنشون بهت میگن پاییز داره نزدیک و نزدکیتر میشه ...حواست باشه... و تو دلت میگره!

دوست ندارم روزهام اینجوری بگذرن ...دلم میخواد مفیدتر باشم .. دوست ندارم اینجوری روزهام رو به هدر بدم و یکی یکی بفرستمشون تو سطل آشغال . نگاه کردن های مدام به مانیتور ، چشم دردهای همیشگی ، تایپ یه سری کلمات خشکیده تو ذهن، وجود همکارایی که زورشون می آد جواب سلامم رو بدن و اول صبحی سلام رو با لبخند رو لبم میخشکونن غیر قابل تحمل شده این روزها.


زهره



 

وقتی من خوبم ، توهم خوبی ، هم چیز هم خوب پیش میره ...وقتی من خوب نیستم ، تو هم خوب نیستی همه چیز به هم میزه ...وقتی تو خوب نیستی ، من باید خوب باشم تا اوضاع روبراه بشه.... !!


زهره

 

روحیه ام خیلی خسته است احتیاج به یه مسافرت دام هر چند کوتاه باشه ...امتحاناتت اعصاب و  روحیه منو هم خراب میکنه .یاد شبهایی می افتم که خودم  تا صبح درس میخوندم و هی وسطش چرتم می گرفت و با بدبختی و به زور قهوه و نسکافه خودم رو بیدار نگه میداشتم.

امروز دلم خیلی گرفته ...یه روز دم کرده تابستونی که دلم میخواد به جای اینکه اینجا پشت میزم بشینم و یه سری کارهای روتین و تکراری بکنم برم استخر یا یه باشگاه ایروبیک و کلی هیجان بدم به روزم .

راستی دارم یه تصمیمات خوبی میگرم اگه عملی بشه واسه هر دومون خوب میشه . خدا کنه درحد تصمیم نمونه !

 


زهره