زندگی رسم خوشایندی ست


 

آخه مگه طلبکاری ؟؟؟

بعضيها توقعات بيجايی از آدم دارند . نميدونم يعنی چی ؟؟کسی که تا چند روز پيش ادعای کلاس ميکرد و فکر ميکرد اصلا ادم مادی نيست تو اين روزا که همه چی داره تو سرم خراب ميشه شروع کرده به گفتن يه حرفايی که ازش خيلی بعيده يا اون يکی هر روز زنگ ميزنه و می پرسه چی شد بالاخره چی کار کردی ؟؟جهيزيه ات رو خريدی ؟؟سرويس مبلمانت چند شد ؟؟سرويس چينيت چند شد ؟؟؟وااا؟؟؟چار تا دونه پلاستيک که انقدر نمی ارزه؟؟؟ تلويزيون نميگيری ....؟؟؟مگه ميشه ؟؟؟؟

خلاصه هر روز رو به پرسيدن يه چيزی اختصاص داده .ميبينيد اين روزا فضولی مردوم هم با برنامه کاملا از پيش تعيين شده ای پیش ميره ؟؟

بابا مگه نبايد دو نفری که ميخوان زندگی مشترکشون رو شروع کنن دست به دست هم بدن و بقيه وسايل راه رو خودشون فراهم کنن .

بعضی وقتا فکر ميکنم اگه اون دوستم که پدرش رو از دست داده و ۶ تا هم خواهر و برادر داره و وضع ماليشون هم زياد خوب نيست  بخواد  ازدواج کنه چه بلايی بسرش مياد ؟بيچاره چقدر بايد حرف سرد و گرم اين ادما رو تحمل کنه ؟؟اصلا شايد هم به خاطر همين شرايط شه که با وجود تواناييهايی های بالايی که داره هيچ پسری حاضر نشده رسما ازش خواستگاری کنه ؟؟

باورتون ميشه داره يادمون ميره هدفمون از ازدواج چی بوده ؟؟

همسر گلم تو يه کم بايد اين روزا بيشتر درکم کنی....


زهره