زندگی رسم خوشایندی ست


 

Have You Ever Felt So Lonely

Have you ever felt so lonely
؟That you just wanted to cry

Have you ever cried so much at night
؟That you wanted to die

Have you ever loved someone so much
؟That you didn't know what to do

Why do I feel this way you ask
؟It is because of you

Heather Nichole Giniewicz

 


زهره

 

صبر خدا

عجب صبری خدا دارد ، اگر من جای او بودم

همان یک لحظه اول

که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان

جهان را با همه زیبایی و زشتی

به روی یکد گر ویرانه می کردم!

عجب صبری خدا دارد ، اگر من جای او بودم

که در همسایه صدها گرسنه

چند بزمی، گرم عیش و نوش می دیدم

نخستین نعره مستانه را خاموش

ان دم بر لب پیمانه می کردم !

عجب صبری خدا دارد ، اگر من جای او بودم

که می دیدم یکی عریان و لرزان

دیگری پوشیده از صد جامه رنگین

زمین و اسمان را ، واژگون مستانه می کردم!......


معینی کرمانشاهی


زهره

 

The History of Valentine's Day
Every February, across the country, candy, flowers, and gifts are exchanged between loved ones, all in the name of St. Valentine. But who is this mysterious saint and why do we celebrate this holiday? The history of Valentine's Day -- and its patron saint -- is shrouded in mystery. But we do know that February has long been a month of romance. St. Valentine's Day, as we know it today, contains vestiges of both Christian and ancient Roman tradition. So, who was Saint Valentine and how did he become associated with this ancient rite? Today, the Catholic Church recognizes at least three different saints named Valentine or Valentinus, all of whom were martyred.

One legend contends that Valentine was a priest who served during the third century in Rome. When Emperor Claudius II decided that single men made better soldiers than those with wives and families, he outlawed marriage for young men -- his crop of potential soldiers. Valentine, realizing the injustice of the decree, defied Claudius and continued to perform marriages for young lovers in secret. When Valentine's actions were discovered, Claudius ordered that he be put to death.

Other stories suggest that Valentine may have been killed for attempting to help Christians escape harsh Roman prisons where they were often beaten and tortured.

According to one legend, Valentine actually sent the first 'valentine' greeting himself. While in prison, it is believed that Valentine fell in love with a young girl -- who may have been his jailor's daughter -- who visited him during his confinement. Before his death, it is alleged that he wrote her a letter, which he signed 'From your Valentine,' an expression that is still in use today. Although the truth behind the Valentine legends is murky, the stories certainly emphasize his appeal as a sympathetic, heroic, and, most importantly, romantic figure. It's no surprise that by the Middle Ages, Valentine was one of the most popular saints in England and France.


زهره

دانشگاه

دوران قبل از دانشگاه = حسرت
قبول شدن در دانشگاه = صعود
كنكور = گذرگاه كاماندارا
دوران دانشجويي = سالهاي دور از خانه
خوابگاه دانشجويي = آپارتمان شماره 13
بي نصيبان از خوابگاه = اجاره نشين ها
امتحان رياضي = كشتار بيوجرسي
افتاده های دیاضی۱ =بایکوت
امتحان ميان ترم = زنگ خطر
امتحان پايان ترم = آوار
ليست نمرات دانشجويي = ديدنيها
نمره امتحان = پرنده كوچك خوشبختي
مسئولين دانشگاه = گرگها
استادان = اين گروه خشن
اشپزخانه = خانه عنكبوت
رستوران دانشگاه = پايگاه جهنمي
پاسخ مسئولين = شايد وقتي ديگر
دانشجوي ا خراجي = مردي كه به زانو در امد
دانشجوي فارغ التحصيل = ديوانه از قفس پريد
دانشجوي سال اولي = هالوي خوش شانس
دانشجوی عاشق=آواز قو
ازدواج دانشجویی=کلاه قرمزی و سروناز
دانشجوی دودره باز=پاپیون
واحد گرفتن = جدال بر سر هيچ
مدرك گرفتن = پرواز بر فراز آشيانه فاخته
پاس كردن واحدها = آرزوهاي بزرگ
مرگ استادها = جلادها هم ميميرند
محوطه چمن دانشگاه =حريم مهرورزي
استاد راهنما = مرد نامرئي
كمك هزينه = بر باد رفته
درخواست دانشجويان = بگذار زندگي كنم
دانشجوي دانشگاه شهید بهشتی = بينوايان
دانشکده علوم=آلیس در سرزمین عجایب
برخورد استادان = زن بابا
اتاق رئيس دانشگاه = كلبه وحشت( جديد ترين قسمت )
شب امتحان = امشب اشكي ميريزم
تقلب در امتحان = راز بقا
يادگيري = قله قاف
دانشجوي معترض = پسر شجاع
تربيت بدني1 = راكي1
تربيت بدني2 = راكي2
خاطرات استادها = اعترافات يك خلافكار
انصراف = فرار از كولاك
تصييح ورقه امتحان = انتقام
نمره گرفتن از استاد = دوئل مرگ
شاگرد اول = مرد 6مبليون دلاري
آرزوي دانشجويان = زلزله بزرگ
هيئت علمي = سامورا يي ها
رئيس دانشگاه = ديكتاتور بزرگ
رئیس دانشکده=دردسر های آقای رئیس جمهور
مدیر گروه= مردی که می خندد
رئيس اموزش = سیندرلا( جيغ )
سرور=دختری با کفشهای کتانی
برخورد مسئولين = كميسر متهم ميكند
از دانشگاه تا خوابگاه = از كرخه تا راين


زهره

...شدنی است !

 

وقتی  تصور چیزی را میکنی ،آن کار شدنی است

وقتی چیزی را با تمام جزئیات تجسم میکنی ، شدنی است وقتی انتظار اتفاقی را میکشی، شدنی است .وقتی طرحی واقعی و عملی را در ذهن می پرورانی ، شدنی است. وقتی با تلاشی موثر و همراه با شکیبایی گامی به جلو برمیداری ، شدنی است. وقتی قاطعانه متعهد شوی ،شدنی است .

وقتی بخواهی کاری را با همه موانع و چالشهای پیش رو انجام دهی ، آن کار شدنی است.

وقتی با وجود همه فراز و نشیبها ، به آینده مینگری و استقامت به خرج میدهی ، شدنی است.

وقتی بتوانی از اشتباهات خود درس و ازناکامیها نیروبگیری، آن کار شدنی است.

وقتی علاقه، جدیت و ابتکار عمل خود را به کار گیری ، آن کار شدنی است.

وقتی تصورو تجسم میکنی ، انتظار میکشی ، برنامه ریزی میکنی ،کاری را به انجام میرسانی ، متعهد میشوی و استقامت میکنی و مشتاقانه با هر چالشی روبرو میشوی، نه تنها آن کار شدنی است بلکه قطعا به وقوع می پیوندد!

                                                                                                                                                                  


زهره

امروز

امروز روزی است متفاوت از روزهای دیگر. لحظه ای است که میتوانی مملو از زندگی شوی. گنجینه هایی برای گشودن در دست داری. فرصتی برای تجربه زندگی واقعی دست داده است . اگر در پی قضاوت در مورد امروز هستی ، بیشک در اشتباهی ، اما اگر امروز را به خاطر آنچه که به واقع  هست بپذیری ، آن را سرشار از خوشبختی خواهی یافت. اگربی آنکه تلاشی کرده باشی ، منتظرکسب موقعیتهایی عالی هستی ، همچنان منتظر خواهی ماند بی آنکه چیزی به دست آوری ..اما اگر نهایت استفاده را از این لحظه و این مکان ببری ، به راستی زندگی پرباری خواهی داشت.تودر این لحظه اینجا هستی در این مکان .با این همه میتوانی کار شگرف و منحصر به فردی انجام دهی.بیا و به تمام احتیاجات و آروزهایت که جایی دور از دسترست هستند، بیندیش.

خواهی دید که در همین جا آن ها را می یابی .  

                                                                                                                        


زهره

 

برف ميباره و زندگی زيباتر از هر روز به نظر می آد.برف روزها ی خوب کودکی رو به يادم ميآره همون روزهايی که با برادر کوچيکترم  توی باغچه خونمون آدم برفی درست ميکرديم و دور و ور آدم برفيه ساعتها بازی ميکرديم...يادش بخير...

 


زهره

 

تا تونگاه میکنی کار من آه کردن است  ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است....

 وقتی زندگيت سراسر عشق و محبت باشد ، خودرا در نهایت خوشبختی می یابی علی رغم تمام مشکلات....

و آنگاه حس پرواز داری ...سبک میشوی ...پس از عشق و محبت بگو...بگو که زندگی بی عشق معنایی ندارد .

 


زهره

 

من به غير از تــــو نخواهم ، چه بدانی ، چه ندانی

از درت روی نتــــــــابم ، چه بخوانی ، چه برانی

دل من ميل تـــــــو دارد ، چه بجوئی چه نجوئی

ديده ام جـای تــــو باشد ، چه بـمانی ، چه نـمانی

مـن کـه بيمار تـــــو هستم ، چه بپرسی چه نپرسی

جان به راه تـــــــو سپارم ، چه بدانی ، چه ندانی

ميتوانی به همه عـمر ، دلم را بفريبی

ور بکوشی ز دل من بگريزی ، نتوانی

دل من سوی تــــــو آيد ، بزنی يا بپذيری

بوســــه ات جان بفزايـد ، بدهی يـا بستانی

جانی از بهر تـو دارم ، چه بخواهی چه نخواهی

شعرم آهنگ تــو دارد ، چه بخوانی چه نخوانی

 

 


زهره

only love

A smile is just a smile
Unless the happiness is real
A hug is but a hug
Unless you feel the warmth through the other person
A kiss is only a kiss
Unless you share it with someone you care about
And when you look into their eyes
And you can feel their soul
The love has happened

 


زهره

pray

Lord, I want to know you personally. Thank you for dying on the cross for my sins. I open the door of my life to you and ask you to come in as my Savior and Lord. Take control of my life. Thank you for forgiving my sins and giving me eternal life. Make me the kind of person you want me to be.


زهره